سيد محمد باقر برقعى

3114

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غزلسرايى مهارت و استادى يافت و غزلياتش از سوز و شور و حال خاصى مشحون است . در عين حال بايد لاهوتى را يكى از پيشگامان شعر نو نيز به حساب آورد . بخشهايى از اشعارش در مسكو مكرر به چاپ رسيد و در سال 1358 ديوان كامل اشعارش به كوشش احمد بشيرى در تهران با شرح حال او طبع و نشر شد . از نظم اوست : سوز دل فقط سوز دلم را در جهان پروانه مىداند * غمم را بلبلى كآواره شد از لانه مىداند نگريم چون ز غيرت غير مىسوزد به حال من * ننالم چون ز غم يارم مرا بيگانه مىداند به امّيدى نشستم شكوهء خود را به دل گفتم * همىخندد به من اين هم مرا ديوانه مىداند به جان او كه دردش را هم از جان دوست‌تر دارم * ولى مىميرم از اين غم كه داند يا نمىداند ؟ نمىداند كسى كاندر سر زلفش چه خونها شد * و ليكن مو به مو اين داستان را شانه مىداند نصيحتگر چه مىپرسى علاج جان بيمارم ؟ * اصول اين طبابت را فقط جانانه مىداند اى بىوفا در پيش يار خويش ز بيگانه كمترم * از خاك نيز در ره جانانه كمترم يك‌ذرّه در حساب نيايم به پيش يار * اى خاك بر سرم كه ز بيگانه كمترم شرمنده‌ام مكن ده بگير و مرا بسوز * يعنى چه ؟ من مگر كه ز پروانه كمترم اذنم بده كه زلف تو را آورم به چنگ * اى بىوفا مگر كه من از شانه كمترم يا مىرسم به وصل تو يا غرق خون شوم * آخر نه من از اين دل ديوانه كمترم ؟ از هر گروه در سر كوى تو مجمعيست * انصاف ده من ار كه در اين خانه كمترم ؟